ریشه‌های عدم موفقیت در قطع وابستگی به نفت (۲)


پروفسور مسعود درخشان | 1399/10/30 | تعداد بازدید: 203

کاهش وابستگی اقتصاد کشور به صادرات نفت خام، توصیه همیشگی و راهبردی رهبر انقلاب اسلامی به همه دولت‌ها بوده است اما آنها در تحقق این رهنمود موفق نبوده‌اند. پروفسور مسعود درخشان، در این یادداشت به بررسی ریشه‌های عدم موفقیت در قطع وابستگی به نفت می‌پردازند.




کاهش وابستگی اقتصاد کشور به صادرات نفت خام، توصیه همیشگی و راهبردی رهبر انقلاب اسلامی به همه دولت‌ها بوده است اما آنها در تحقق این رهنمود موفق نبوده‌اند. در بخش دوم این نوشتار، پروفسور درخشان به فرصت‌سوزی و دلایل ناکارآمدی و هشدار به دولت مردان در ذیل ریشه‌های وابستگی اقتصاد به صادرات نفت خام می‌پردازند.



فرصت‌سوزی در بهره‌برداری از روحیه انقلابی جامعه و تحکیم حلقه‌های وابستگی به دلارهای نفتی به‌واسطه پذیرش دستورالعمل‌های صندوق بین‌المللی پول

باید به نکته‌ی بسیار مهمی اشاره کرد که متأسفانه این روزها کاملاً مغفول مانده است. می‌توان ادعا کرد که در خلال هشت سال دفاع مقدس، نظام اقتصادی کشور تا حد زیادی با نظام‌های فرهنگی، دفاعی و سیاسی کشور همسویی داشت و این امر را می‌توان یکی از برکات دفاع مقدس دانست. اگر دولت سازندگی می‌توانست آن فرهنگ اقتصادی را که در خلال دوران دفاع مقدس در سبک زندگی اقتصادی اعم از حوزه‌های مصرف و تولید شکل گرفته بود حفظ کند و آن را زمینه‌ی تحقق استقلال اقتصادی و کاهش وابستگی اقتصاد ملی به دلارهای نفتی قرار دهد، آنگاه امروز با تهدیدی به نام تحریم حداکثری روبه‌رو نبودیم.

متأسفانه دولت سازندگی از آن فرهنگِ عدالت‌خواهی و روحیه‌ی استقلال‌طلبی اقتصادی که در خلال دفاع مقدس ایجاد شده بود و آن روحیه‌های انقلابی که در همه‌ی طبقات به‌ویژه در مصرف‌کنندگان، تولیدکنندگان، دانشگاهیان، نویسندگان و اصحاب اندیشه و هنر به‌وجود آمده بود استفاده نکرد. به‌عبارت دیگر، دولت سازندگی یک فرصت تاریخی داشت که با استفاده از فرهنگ استقلال‌طلبانه‌ای که در خلال جنگ تحمیلی شکل گرفته بود بتواند اقتصادی را پایه‌گذاری کند که با کاهش روزافزون وابستگی به دلارهای نفتی، کشور را به استقلال واقعی اقتصادی برساند.

حاصل آنکه سیاست‌های دولت در آن زمان که الهام‌گرفته از دستورالعمل‌ها و توصیه‌های صندوق بین‌المللی پول بود موجب شد که ساختار وابستگی اقتصاد ملی به دلارهای نفتی که در دوران دفاع مقدس تضعیف شده بود بعد از پایان جنگ تحمیلی مجدداً تقویت شود.

مروری بر عملکرد دولت‌ها چنین تصوری را القا می‌کند که گویا برای مدیران ارشد اقتصادی کشور هرچه هست پاداش است و مجازاتی در کار نیست. آن نظام مدیریت اقتصادی که بر اساس پاداش و مجازات استوار نباشد به استقلال نخواهد رسید و نمی‌تواند اقتصاد ملی را از وابستگی ساختاری به درآمدهای نفتی آزاد کند.

وابستگی اقتصاد ملی به درآمدهای حاصل از صدور نفت خام جلوه‌ای از وابستگی‌های فکری و تعلقات قلبی مدیران ارشد اقتصادی در خلال دولت‌های گذشته به نظام سرمایه‌داری لیبرال و پذیرش حاکمیت و قدرت بلامنازع آمریکاست. به‌ همین دلیل است که این دسته از مدیران لازمه‌ی توسعه‌‌ی اقتصادی را همکاری و یا به‌اصطلاح «تعامل سازنده  با اقتصاد جهانی» و حرکت در «مسیری» می‌دانند که اقتصاد جهانی برای ما ترسیم کرده است. البته منظورشان از اقتصاد جهانی صرفاً آمریکا و متحدان اصلی‌اش در اروپاست. متأسفانه این نکته را آگاهانه یا ناآگاهانه فراموش کرده‌اند که در بطن این شعارهای زیبا حقایق تلخی نهفته است. تعامل سازنده با سردمداران نظام اقتصاد جهانی آن هم در موقعیت ضعیف و از سر ناچاری چیزی جز پذیرش سلطه‌ی استکبار نیست که آمریکا در رأس آن است. منظور از حرکت در مسیری که نظام سلطه برای ما ترسیم کرده است چیزی جز پذیرش بی‌چون‌وچرای دستورالعمل‌ مشاوران و کارشناسان آمریکایی و انگلیسی و نهادهای بین‌المللی همچون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نیست که جملگی ساخته و پرداخته‌ی همین مستکبران  استثمارگرند که می‌خواهند ملت‌های آزادی‌خواه جهان را تحت سلطه‌‌ی خود بگیرند.

بعد از پایان جنگ تحمیلی، کارشناسان صندوق بین‌المللی پول به ایران آمدند تا خط‌مشی و دستورالعمل‌های صندوق برای سازندگی اقتصاد ایران را به دولت سازندگی ابلاغ کنند. دستورالعمل‌های صندوق که تحت عنوان کلی سیاست‌های تعدیل اقتصادی مطرح شد شامل مواردی بود که مهم‌ترین آن‌ها خصوصی‌سازی، تأسیس بانک‌های خصوصی، تأسیس شرکت‌های بیمه‌ی خصوصی، آزادسازی تجاری، آزادسازی تدریجی نرخ ارز، حمایت از سازوکار تعیین قیمت کالا و خدمات در بازارهای آزاد و رقابتی، بسترسازی برای تأسیس بورس‌های جدید برای سفته‌بازی و ... است. که متأسفانه این دستورالعملها بدون نقد جدی مورد پذیرش قرار گرفت.

دلایل ناکامی دولت در گسستن بندهای وابستگی اقتصاد ملی به دلارهای نفتی

مدیریت اقتصادی فعلی نیز کم‌وبیش همان راه دولت‌های قبلی را طی کرده‌ و می‌کنند و اعتقاد راسخ دارند که با تزریق دلارهای نفتی به اقتصاد ملی می‌توان به توسعه‌ی اقتصادی و سپس به اقتصاد آزاد شده از دلارهای نفتی رسید. این مدیران و مشاوران آنان معتقدند که تنها راهکار توسعه‌ی اقتصادی کشور این است که دیدگاه اقتصاددانان غربی را به‌عنوان علم اقتصاد بپذیریم و الگوهای طراحی شده توسط اقتصاددانان صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را به‌عنوان نقشه‌ی راه به‌کار گیریم. آیا این دسته از مدیران و مشاوران اقتصادی آنان نمی‌دانند که پیروی‌کردن از آموزه‌های صندوق و بانک جهانی و اقتصاددانانی که مزدور این نهادهای سلطه‌گر هستند نتیجه‌ای جز حل‌شدن در اقتصادهای سلطه‌گر سرمایه‌داری لیبرال و در رأس آن‌ها آمریکا نخواهد داشت؟

حتی برخی اقتصاددانان اروپایی و آمریکایی که گوی فساد و بی‌سوادی در نظریه‌پردازی‌ها و آموزه‌های اقتصادی را از اربابان آمریکایی خود ربوده‌اند، همچون پیروان فون هایک که هم‌اکنون در مؤسسه‌ی فون میزس در آمریکا فعالیت دارد بیکار ننشسته‌اند و مشغول تربیت و پرورش نمایندگان و مزدوران خود در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران هستند. البته ناگفته نماند که فون هایک بعد از ۹۳ سال عمر که عمدتاً در ترویج لیبرالیسم و سرمایه‌داری لیبرال و نوکری سیاستمداران آمریکایی در ساختن نظریات اقتصادی برای توجیه جهان‌خواری و سلطه‌گری نظام سرمایه‌داری گذشت، سرانجام حدود سی سال قبل فوت شد؛ امّا یک‌سال قبل از رفتن از این دنیا «مدال رئیس‌جمهور برای آزادی» را در سال ۱۹۹۱ از دستان آلوده‌ی جورج بوش رئیس‌جمهور آمریکا گرفت تا از خدمات علمی او برای تأیید نظام سرمایه‌داری تقدیر شود. پیروان هایک در مؤسسه‌‌ی فون میزس در آمریکا و در ایران می‌کوشند تا با ظاهری زیبا و علمی، امّا با باطنی زشت و توطئه‌آمیز، لیبرالیسم و نظام سرمایه‌داری لیبرال را تحت عنوان «آزادی اقتصادی به‌مثابه‌ی شرط لازم برای توسعه‌ی اقتصادی» معرفی کنند و آن را به‌عنوان تنها الگوی توسعه‌ی اقتصادی برای ایران اسلامی ترویج دهند. امید خام این افراد این است که اندیشه‌های انقلابی را در بین آن دسته از دانشجویان و استادان اقتصاد که مؤمن و متعهد به ارزش‌های راستین اسلام هستند غیر علمی جلوه دهند و یا جوانان پژوهشگری را که از بضاعت علمی اندکی برخوردارند با نظرات سست و بی‌پایه‌‌ی خود بفریبند.

به یاد بیاوریم که صحبت‌کردن درباره‌ی اقتصاد مقاومتی با برخی مدیران اقتصادی چقدر مشکل بود؛ این دسته از مدیران به‌دلایلی کم‌وبیش مشابه، برای الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نیز اهمیت چندانی قائل نبودند؛ زیرا الگوهای غربی توسعه‌ی اقتصادی را هم به‌لحاظ علمی و هم به‌لحاظ قابلیت اجرایی کافی می‌دانستند و هر الگوی دیگری برای توسعه‌‌ی اقتصادی، استقلال اقتصادی و رهایی از وابستگی به دلارهای نفتی را نه‌تنها غیر علمی، بلکه غیر ضروری می‌پنداشتند.

 حاصل آنکه همین عوامل موجب شد که دولتها در گسستن بندهای وابستگی اقتصاد ملی به دلارهای نفتی موفق نباشند و کشور در مقابل تحریم‌های حداکثری بی‌دفاع شد.

هشدار به دولتمردان

من نگران هستم که همان خطای راهبردی که بعد از جنگ تحمیلی انجام شد، به‌صورت دیگری اکنون اتفاق بیفتد. در سالهای اخیر، دولتمردان غایت کوشش خود را کردند که به تفاهمی با غرب برسند. نتیجه‌ای که حاصل شد برجام بود که در آن «نقدهایی را دادیم» و در مقابل «وعده‌هایی را گرفتیم»؛ چندی نگذشت که آن وعده‌ها بر باد شد و جمهوری اسلامی ایران ماند و «خسارتی محض»؛ علی‌رغم شکست فاحش این راهبرد می‌توان گفت که شکست برجام نتایج ارزشمندی نیز به‌بار آورد. مهم‌ترین ثمره‌ی شکست برجام این بود که:


-    اولاً افکار عمومی، کم‌وبیش در همه‌ی اقشار اجتماعی، بدین سو جهت‌گیری کرد که اولاً سیاستمداران غربی و در رأس آن‌ها آمریکایی‌ها اساساً قابل اعتماد نیستند؛

-    ثانیاً برای استقلال و رشد و توسعه‌ی اقتصادی راهی جز تکیه بر توانمندی‌های داخلی و مقاومت حداکثری در مقابل تهاجم و کارشکنی‌ سلطه‌گران و زورگویان غربی نیست؛

-    ثالثاً کاهش وابستگی اقتصاد ملی به دلارهای نفتی باید سرلوحه‌ی برنامه‌های هر دولت انقلابی باشد تا زمینه و فرصت برای تحریم‌های نفتی آمریکا از بین برود.


به‌عبارت دیگر، شکست برجام موجب شد که آرمان‌های انقلابی در کشور تقویت شود و ضرورت اقدامات انقلابی در اصلاح ساختار اقتصادی کشور بیش از پیش احساس شود. چنین ثمره‌‌ی نیکویی زنگ خطر بزرگی برای آمریکا و متحدان اروپایی اوست؛ زیرا استقلال اقتصادی کشور ما را به‌دنبال دارد که در کنار استقلال سیاسی و توان دفاعی کشور، مانع جدی و مستحکمی در مقابل زیاده‌‌خواهی‌های این سلطه‌گران است، ضمن آنکه نویدبخش پیروزی برای تمام جنبش‌های آزادی‌طلب به‌ویژه در کشورهای اسلامی است.

امروز آمریکا راهی ندارد جز اینکه شکوفایی ارزش‌های انقلابی در افکار عمومی کشور ما را خنثی کند. از این رو اعطای مجوزهای مشروط و موقتی از طرف دولت آمریکا برای گشایش نمایشی در تحریم‌های نفتی چندان از واقعیت دور نیست تا افکار عمومی را از موضع‌گیری‌های انقلابی به‌سمت سازش و تعاملات سازنده با غرب تغییر جهت دهند. باید مراقب چنین برنامه‌هایی بود.


مطالب پربازدید
پروفسور درخشان را ببینید یا به فهرست بازگردید.